بخش ۱۲۲ - ۳۸ - النوبة الثانیة
رشیدالدین میبدیقوله تعالی کان الناس أمة واحدة الآیة ای علی ملة واحدة خلافست میان علما که این ملت کفر است با ملة اسلام قومی گفتند ملت کفر است میگوید مردمان همه بر ملت کفر بودند یعنی در سه روزگار در آن زمان که نوح علیه السلام پیغام آورد بخلق و در آن زمان که ابراهیم ع پیغام آورد و در آن زمان که محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم پیغام آورد مردمان همه درین سه وقت یک گروه بودند بر یک کیش در هر کنجی صنمی در هر سینه از کفر و شرک رقمی در هر میان زناری در هر خانه بیت الناری هر چند در انواع کفر مختلف بودند اما در جنس یکی بودند فالکفر کله ملة واحدة اما بقول ایشان که گفتند ملت اسلام است معنی آنست که مردمان همه بر ملت اسلام بودند یعنی از عهد آدم تا مبعث نوح و میان ایشان ده قرن بودند همه بر ملت اسلام و دین حق و کیش پاک پس در روزگار نوح مختلف شدند و روزگار عمر نوح بقول عکرمة هزار و هفصد سال بود از آن جمله هزار کم پنجاه سال مدت بلاغ و دعوت بود
روی فی الخبر انه کانوا یضربونه کل یوم عشر مرات حتی یغشی علیه
کلبی گفت کان الناس أمة واحدة اهل سفینه نوح بودند یک گروه راست بر ملت اسلام و دین حنیفی پس مختلف شدند بعد از وفات نوح و الله تعالی بایشان پیغامبران فرستاد ابی کعب گفت کان الناس امة واحدة یعنی روز میثاق که رب العالمین فرزندان آدم را همه از پشت آدم بیرون کرد و همه را فا آدم نمود و نام هر یکی آدم را بگفت که چیست و عمر هر یکی چند است آن گه با ایشان عهد بست و پیمان بستد ازیشان بر خدای خویش و بندگی ایشان و همه را بر یکدیگر گواه کرد آن روز مردم همه بر یک ملت بودند و بر یک فطرت پس بعد از آدم در اختلاف افتادند فبعث الله النبیین مبشرین و منذرین و الله بایشان پیغامبران و کتاب فرستاد و پیغامبران خدای چه از آدمیان و چه از فریشتگان صد هزار و بیست و چهار هزارند سیصد و سیزده ازیشان مرسل
