بخش ۱۶۲ - ۵۰ - النوبة الثالثة
رشیدالدین میبدیقوله تعالی إذ قال إبراهیم رب أرنی کیف تحی الموتی الآیة این آیه بزبان کشف بر ذوق ارباب حقایق رمزی دیگر دارد و بیانی دیگر
گفتند ابراهیم مشتاق کلام حق بود و سوخته خطاب او سوزش بغایت رسیده و سپاه صبرش بهزیمت شده و آتش مهر زبانه زده گفت خداوندا بنمای مرا تا مرده چون زنده کنی گفت یا ابراهیم أ و لم تؤمن ایمان نیاورده که من مرده زنده کنم
گفت آری و لکن دلم از آرزوی شنیدن کلام تو و سوز عشق خطاب تو زیر زبر شده بود خواستم تا گویی أ و لم تؤمن مقصود همین بود که گفتی و در دلم آرام آمد
آرام من پیغام تو
وین پای من در دلم تو
حکایت کنند که یکی در کار سر پوشیده بود و میخواست تا با وی سخن گوید نمی گفت و امتناعی می نمود و آن کار افتاده سخت درمانده و گرفتار وی بود و در آرزوی سخن گفتن با وی دانست که ایشان را بجواهر میلی باشد رفت و هر چه داشت بیک دانه جوهر پر قیمت بداد و بیاورد و برابر وی سنگی بر آن نهاد تا بشکند آن معشوقه طاقت نداشت که بر شکستن آن صبر کند گفت ای بیچاره چه میکنی گفت بآن میکنم تا تو گویی چه میکنی
