بخش ۱۷۴ - ۵۴ - النوبة الثالثة
رشیدالدین میبدیقوله تعالی لله ما فی السماوات و ما فی الأرض ملکا و ابداعا و خلقا و اختراعا اوجدهم من العدم فملکهم ملک عزة و اقتدار لا ملک استفادة و اکتساب یفعل فیهم ما یشاء و یحکم ما یرید میگوید هر چه در آسمانهاست و در زمینها همه ملک خدای است ملک ایجاد و عزت نه ملک اکتساب و وراثت آن ملک آدمیانست که بحکم بیع و هبت یا باکتساب و وراثت حاصل شد لا جرم آن حکم که ملک ایشان را درست کرد هم آن حکم حق مملوک بر ایشان واجب کرد و ملک خدای از نیست هست کردن است و پس نبود آفریدن و از آغاز نوساختن پس ملک وی بملک کس ماننده نیست و کس را بروی در آن حکم نیست و آنچه کند در آفریده خود بحجت خداوندی خود از وی داد است و ستم نیست بیداد آن باشد که کسی کاری کند که آن کار آن کس را نرسد و الله را رسد هر چه کند بحجت آفریدگاری و کردگاری و پادشاهی جل سلطانه و عظم شأنه و عز کبریاؤه و حقت کلمته و علت عن درک العقول حقیقته
لله ما فی السماوات و ما فی الأرض نه بدان گفت که تو دل بدان بندی و بدان مشغول شوی لکن تا دل در آفریدگار آن بندی و صانع را بینی همانست که گفت لا تسجدوا للشمس و لا للقمر و اسجدوا لله الذی خلقهن آسمان و زمین که آفرید نظرگاه عامه خلق را آفرید تا در صنع نگرند و از صنع بصانع رسند همانست که گفت أ و لم ینظروا فی ملکوت السماوات و الأرض قل انظروا ما ذا فی السماوات و الأرض باز اهل خصوص را منزلت برتر نهاد از نظر عبرت با نظر فکرت خواند و از صنع با فکرت گردانید گفت أ فلا یتدبرون القرآن باز مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم را از درجه خصوص برگذرانید و بحقیقت افراد راه داد و در نقطه جمع فرو آورد تا نظر وی از صنع و صفت برتر آمد با وی گفت أ لم تر إلی ربک اول منزل آگاهانست دوم رتبت آشنایان سوم درجه دوستان و نزدیکان از اول برقی تافت از آسمان عزت رهی در آگاهی آمد پس نسیمی دمید از باغ لطف رهی آشنایی یافت پس شربتی یافت از جام دوستی از خودی بیخود شد همه او را شد آگاهی حال مزدور است آشنایی صفت مهمانست دوستی نشان نزدیکانست مزدوران را مزد است و مهمانان را نزل و نزدیکان را راز مزد مزدور در خور مزدور است و نزل مهمان در خور میزبان است و او که نزدیک است خود غرقه عیانست
