۶ - النوبة الثالثة
رشیدالدین میبدیقوله تعالی إن الذین یکفرون بآیات الله الایه ای الذین ربطناهم بالخذلان و وسمناهم بوصف الحرمان اخبرهم انا سوف ننقلهم عن دار الهوان و من الخذلان و الحرمان الی العقوبة و النیران کسی که در ازل خسته تیغ شقاوت شد در ابد کمند سعادت او را نگیرد و آن را داغ خذلان بر جان نهادند نی روزبه و دولت یار او نباشد آن را که نواختند آن روز نواختند و آن را که راندند آن روز راندند
عباس را که کمند سعادت از مکنون غیب بینداخته بودند در کعبه شد و سر پیش بر سجود نهاد و می گفت یا لات یا هبل بار خدای عالم میگفت لبیک عبدی لبیک غلغل در فرشتگان افتاد که بار خدایا او لات و هبل میخواند و تو بعزت خویش جواب میدهی گفت ای فرشتگان آرام گیرید که شما را بر مکنونات غیب ما اطلاع نیست اگر او را در بندگی سهو و غلط افتاد ما را در خداوندی سهو و غلط نیفتاد و شما نظارگیان آیید نظاره کنید تا تقدیر ما در حق وی و فرزندان وی تا بقیامت چه اعجوبه بیرون دهد و آنکه آن میر پیغامبران نوح پیشانی خویش بدان درگاه در خاک مالید و گفت بار خدایا در دل پدران در حق فرزندان تو به دانی تواند بود که برین ضعف و پیری ما رحمت کنی و این پسر را دین اسلام کرامت کنی از جبار عالم خطاب آمد که إنه لیس من أهلک یا نوح حکم ما چنان رفت در ازل که سر فرزند تو کلاه توحید را نشاید و حکم ما را مرد نه و بر آن مزید نه تا بدانی که این کاریست رفته و بوده آن را که خواندند آن روز خواندند و وسیلت نه و آن را که راندند آن روز راندند و علت در میان نه آن کشته قضا چندین سال بساط عبادت پیمود بر امید وصل چون پنداشت که دیده املش گشاده شود یا نفحه وصال در دلش وزد از سماء سمو بر خاک مذلت افتاد اخلد الی الارض سیاه افتاد است
