شمارهٔ ۲۸۷
عمادالدین نسیمیگر تو عاشق می شوی بر واو شو بر جیم و هی
وجه را می شو تو عاشق کن نظر در ری و خی
رخ مثال ماه باشد لب چو آب کوثر است
گر شدی تشنه بیا تو آب خور از لام و بی
لب چو یاقوت است و دندان بر مثال چون در است
گر ترا منا کن در خی و طی
خط حق است بر رخ یوسف بخوان تو سربسر
تا بدانی چون نوشته است دستهای ری و بی
رب من ما را ز زرق و زهد سالوسی رهاند
تا عطا کرد بر من درویش جام میم و یی
می علاج است در تن آدم دوای ضعف را
کو بود اندر نظر هردم مرا آن بی و تی
بت چو محبوب است آنجا می بود هم وصل او
هرکه بگریزد از اینها او چه باشد خی و ری
خر چه داند این سخن ها هم مگر داند کسی
خوانده باشد شعرهای نون و سین و میم و یی
