شمارهٔ ۲۸۰
نشاط اصفهانیبا ما سخن ز نیک و بد کار می کنی
ما را گمان مردم هشیار می کنی
من با تو قالب تهیم سوی من ببین
از شرم اگر تو روی به دیوار می کنی
تنها نه دل ز من به نگاهی گرفته ای
در شهر ازین معامله بسیار می کنی
من از فریب دانه نیفتاده ام به دام
تو سنگ می زنی و گرفتار می کنی
شاید پسندت افتد با دوستان وفا
گاهی نکرده ای تو و انکار می کنی
تو آب جویباری و ما عکس شاخسار
ما ایستاده ایم و تو رفتار می کنی
ما همچو عکس توتی لب بسته از بیان
تو در قفای آینه گفتار می کنی
تا کی ز عشق روی نکویان سخن نشاط
ما را به درد خویش گرفتار می کنی
