بخش ۴۲ - به خشم رفتن خسرو از پیش شیرین و رفتن به روم و پیوند او با مریم
نظامی گنجویملک را گرم کرد آن آتش تیز
چنانک از خشم شد بر پشت شبدیز
به تندی گفت من رفتم شبت خوش
گرم دریا به پیش آید گر آتش
خدا داند کز آتش بر نگردم
ز دریا نیز مویی تر نگردم
چه پنداری که خواهم خفت ازین پس
به ترک خواب خواهم گفت ازین پس
زمین را پیل بالا کند خواهم
دبه در پای پیل افکند خواهم
شوم چون پیل و نارم سر به بالین
نه پیلی کاو بود پیل سفالین
به نادانی خری بردم بر این بام
به دانایی فرود آرم سرانجام
سبویی را که دانم ساخت آخر
توانم بر زمین انداخت آخر
