بخش ۵۱ - شفاعت کردن خسرو پیش مریم از شیرین
نظامی گنجویچو بدر از جیب گردون سر برآورد
زمین عطف هلالی بر سر آورد
ز مجلس در شبستان رفت خسرو
شده سودای شیرین در سرش نو
چو برگفتی ز شیرین سرگذشتی
دهان مریم از غم تلخ گشتی
در آن مستی نشسته پیش مریم
دم عیسی بر او می خواند هر دم
که شیرین گر چه از من دور به تر
ز ریش من نمک مهجور به تر
ولی دانم که دشمن کام گشته است
به گیتی در به من بدنام گشته است
چو من بنوازم و دارم عزیزش
صواب آید که بنوازی تو نیزش
اجازت ده کزان قصرش بیارم
به مشکوی پرستاران سپارم
