بخش ۵۶ - رای زدن خسرو در کار فرهاد
نظامی گنجویز نزدیکان خود با محرمی چند
نشست و زد درین معنی دمی چند
که با این مرد سودایی چه سازیم
بدین مهره چگونه حقه بازیم
گرش مانم بدو کارم تباه است
و گر خونش بریزم بی گناه است
بسی کوشیدم اندر پادشایی
مگر عیدی کنم بی روستایی
کند بر من کنون عید آن مه نو
که کرد آشفته ای را یار خسرو
خردمندان چنین دادند پاسخ
که ای دولت به دیدار تو فرخ
کمین مولای تو صاحب کلاهان
به خاک پای تو سوگند شاهان
جهان اندازه عمر درازت
سعادت یار و دولت کارسازت
گر این آشفته را تدبیر سازیم
نه ز آهن کز زرش زنجیر سازیم
که سودا را مفرح زر بود زر
مفرح خود به زر گردد میسر
نخستش خواند باید با صد امید
