بخش ۴ - فصل - در ترتیب آفرینش
نظامی عروضیرای عالی اعلاه الله بفرماید دانستن که موجوداتی که هستند از دو بیرون نیست یا موجودی است که وجود او بخود است یا موجودی که وجود او بغیر است
آن موجود را که وجود او بخود است واجب الوجود خوانند و آن باری تعالی و تقدس است که بخود موجود است پس همیشه بوده است زیرا که منتظر غیری نبود و همیشه باشد که قایم بخود است بغیر نی
و آن موجود را که وجود او بغیر است ممکن الوجود خوانند و ممکن الوجود چنان بود که ماییم که وجود ما از منی است و وجود منی از خون است و وجود خون از غذا و وجود غذا از آب و زمین و آفتاب است و وجود ایشان از چیزی دیگر و این همه آنند که دی نبودند و فردا نخواهند بود و چون باستقصاء تأمل کرده آید این سلسله اسباب بکشد تا سببی که او را وجود از غیری نبود و وجود او بدو واجب است پس آفریدگار این همه اوست و همه ازو در وجود آمده و بدو قایم اند
و چون در این مقام اندک تفکر کرده آید خود روشن شود که کلی موجودات هستی اند به نیستی چاشنی داده و او هستی است بدوام ازل و ابد آراسته و چون اصل مخلوقات به نیستی است روا بود که باز نیست شوند و تیزبینان زمره انسانی گفته اند که کل شیء یرجع الی اصله هر چیزی به اصل خویش باز شود خاصه در عالم کون و فساد
