بخش ۵ - حکایت سه - محمود و ایاز و عنصری
نظامی عروضیعشقی که سلطان یمین الدوله محمود را بر ایاز ترک بوده است معروف است و مشهور
آورده اند که سخت نیکو صورت نبود لیکن سبز چهره شیرین بوده است متناسب اعضا و خوش حرکات و خردمند و آهسته و آداب مخلوق پرستی او را عظیم دست داده بوده است و در آن باره از نادرات زمانه خویش بوده است و این همه اوصاف آن است که عشق را بعث کند و دوستی را بر قرار دارد
و سلطان یمین الدوله مردی دین دار و متقی بود و با عشق ایاز بسیار کشتی گرفتی تا از شارع شرع و منهاج حریت قدمی عدول نکرد
شبی در مجلس عشرت بعد از آن که شراب در او اثر کرده بود و عشق در او عمل نموده به زلف ایاز نگریست عنبری دید بر روی ماه غلتان سنبلی دید بر چهره آفتاب پیچان حلقه حلقه چون زره بند بند چون زنجیر در هر حلقه ای هزار دل در هر بندی صد هزار جان
عشق عنان خویشتن داری از دست صبر او بربود و عاشق وار در خود کشید
محتسب آمنا و صدقنا سر از گریبان شرع برآورد و در برابر سلطان یمین الدوله بایستاد و گفت
هان محمود عشق را با فسق میامیز و حق را با باطل ممزوج مکن که بدین زلت ولایت عشق بر تو بشورد و چون پدر خویش از بهشت عشق بیوفتی و به عناء دنیای فسق درمانی
