شمارهٔ ۲۷ - یک قصیده
نظیری نیشابوریبحر پر لؤلؤ معانی را
مشت ارزن بها فرستادم
شبنمی چند چیدم از صحرا
قلزمی را جزا فرستادم
تابش کبریا گرفتم ازو
رنگ کبر و ریا فرستادم
پیش خورشید جاودانه عشق
ذره ای از هوا فرستادم
اعمیم لابه های روشن را
گرو توتیا فرستادم
جاهلم قول های باطل را
بدل کیمیا فرستادم
ناله ای از درون خسته خویش
بهر اخذ دوا فرستادم
جذبه ای از ضمیر بسته خویش
پی کسب صفا فرستادم
خجال از کار خود نمی دانم
