شمارهٔ ۳۶ - مطلع سیوم در صفت شعر
نظیری نیشابوریشعر مسیح دلست معنی او جان او
چاشنی عاشقی شربت دکان او
جوهری از شعر نیست راست نماینده تر
آینه فهم هاست نکته پنهان او
گرچه به جولان فهم پی به سخن برده اند
گرد سخن گشته اند قافیه سنجان او
گرچه سخن نقطه ایست از سر پرگار طبع
هست به وسعت برون از خط دوران او
بلبل وحی اندکی اوج فراتر گرفت
ورنه ز یک پرده اند این من و آن او
گر به خیال دگر از سخن افتاده اند
بحر غلط کرده اند قافیه سنجان او
نسخه شعر مرا گر به عطارد برند
مقطع شعرم شود مطلع دیوان او
نکته مستانه ام گر بسراید ادیب
لوح و قلم بشکند طفل دبستان او
باد که در بوستان عطرفروشی کند
بر ورقم سوده است گوشه دامان او
هرکس ازاین بارگاه خواهش خود می گرفت
ذایقه من شناخت چاشنی خوان او
