شمارهٔ ۱۱۵
نظیری نیشابوریفرمان تو آمد و ز جا برجستم
می خواندم و اسباب سفر می بستم
زان دم که گرفت این بشارت دستم
برخاستم و دگر ز پا ننشستم
فرمان تو آمد و ز جا برجستم
می خواندم و اسباب سفر می بستم
زان دم که گرفت این بشارت دستم
برخاستم و دگر ز پا ننشستم