شمارهٔ ۱
نورعلیشاهای نام تو ورد هر زبانی
بی نام تو کی بود زمانی
در هیچ دهن مجو نشانش
بی نام تو گر بود زبانی
گویا به رخ از هلال ابرو
تیر نگهت کشد کمانی
چون زلف و رخت ندیده چشمی
آشوب دلی بلای جانی
گمگشته وادی غمت را
جز نام کجا بود نشانی
شبها بنگر چگونه تا صبح
با خون جگر به هر مکانی
بنشینم و بی تو زار گریم
برخیزم و ز انتظار گریم
ای چون تو ندیده کس به عالم
قدسی گهری ز سلک آدم
جسمت که چو جان عزیز دلهاست
گنجیست طلسم اسم اعظم
با لذت زخمت این دل ریش
