بخش ۱۹ - آمدن بحرها به یاری آن حضرت
نیر تبریزیبحرها آمد به لب خوشیده کف
کای درخشان گوهر بحر شرف
حیرت اندر حیرت آمد زین عجب
تشنگان سیراب و دریا خشک لب
تشنه کاما بحر ها در جزر و مد
جمله از جوی تو می جوید مدد
هین بنوش از ما که از جوی توایم
تشنه این لعل دلجوی تو ایم
بی لبت ما را جگر صد چاک باد
آبها را بی تو بر سر خاک باد
خشک لب از مهر مادر کام تو
شرم مان بادا ز روی مام تو
کاش دریاها شدی یکسر سراب
کشت آدم سوختی از قحط آب
تشنه کاما دامن از ما بر مکش
تشنه آن کام خشکیم العطش
گفت شه کای بحرهای باخروش
نیست جای دم زدن اینجا خموش
من به بحری تشنه ام کابم کشد
همچو بیماری که بحرانش کشد
دمبدم آن بحر ژرف بی امد
