بخش ۷۶
خواجه عبدالله انصاریپیر طریقت گوید خدایا جلال عزت تو جای اشارت نگذاشت و محو و اثبات تو راه اضافت برداشت تا کم گشت آنچه بنده در دست داشت خداوند از ان تو میفزود و زان رهی بنده می کاست تا آخر آن ماند که اول بود راست
محنت همه در نهاد آب و گل ماست
پیش از دل و گل چه بود آن حاصل ماست
خداوند جبار و غفار اول بنده را در دریای کشف جلال به موج دهشت غرق کند تا در غلبه انس از خود رها شود تا جایی که تن صبر برنتابد و دل با عقل نپردازد و نظر تمیز را نپاید و بسان مستان بوادی دهشت سر درنهد تشنه و سرگردان گهی گریان گه خندان نه فراغتی که دل رمیده بازجوید ونه مساعدی که بخت خود با وی باز گوید و به زبان انکسار به صفت افتقار همی گوید خداوندا این سوز ما امروز دردآمیز است نه طاقت سر بردن نه جای گریز است خدایا این چه تیغ است که چنین تیز است نه جای آرام و نه جای پرهیز است کریما منزل ما چنین دور است همراهان برگشتند که این کار غرور است گر منزل ما سرور است این انتظار سور است و این محنت بالای محنت نور علی نور است
باز به نظر لطف در میان جان بنده نگرد و بنده از آن سکر بهوش آید آرمیده الطاف عنایت و افروخته نور مشاهدت گردد از خود باز رسته و دنیا و آخرت از پیش او برخاسته به نسیم انس زنده ویادگار ازلی دیده و شادی جاودان یافته گوید خدایا گاه از تو می گفتم و گاه می نیوشیدم و میان لطف تو و جرم خود می اندیشیدم و کشیدم آنچه کشیدم همه نوش گشت چون آوای تو شنیدم
