بخش ۱۱۶
خواجه عبدالله انصاریپیر طریقت گوید ای در راه طلب حق به اول قدم فرو مانده ای با هزار مرکب میان بادیه تکلیف درمانده ای با هزار شمع و چراغ سر یک موی دولت نادیده ای در خزانه تبت افتاده و بوی مشک بشامت نرسیده ای باهمه غواصان به دریا فرو شده و هیچ چیز بدست نیاورده و خویشتن را نیز از دست بداده ای دیر آمده و زود بازگشته ای بجای شراب سرور سراب غرور خریده و دل و دین به بها داده
تا کی از دار غروری سوختی دار سرور
تا کی از دار فراری ساختی دار قرار
باش تا از صدمه صور سرافیلی شود
صورت خوبت نهان و سیرت زشت آشکار
در دیدار به شرکت چه لذت باشد مجلسی باید از اغیار خالی و دوست متجلی و نگرنده در دیده فانی آن چشم که در او نگرد هرگز فرا کرده نباشد و آن دیده که او را دید مانندش نبود خوانده او هرگز بدبخت نبود و نزدیک کرده او را در دو گیتی جای نباشد و مصاحب او را به بهشت نیازی نبود و مستی او جز از ساقی او نبود چون که خداوند آنانرا شراب پاک نوشانیده
الهی این سوز امروز ما دردآمیز است نه طاقت به سر بردن و نه جای گریز است این چه تیغ است که چنین تیز است نه جای آرام و نه روی پرهیز است الهی هر کس بر چیزی است و من ندانم بر چه ام بیمم آنست که کی دانسته شود که من کیم الهی این تن من کان حسرت است و دل من مایه درد و محنت می نیارم گفت کاین هم چرا بهره من و نه دست رسد مرا برکان چاره من
