شمارهٔ ۲۵۳
خواجه عبدالله انصاریالهی بقدر تو نادانم سزای تو را ناتوانم به بیچارگی خود سرگردانم و روز بروز در زیانم چون منی چون بود چنانم و از نگریستن در تاریکی بفغانم که خود هستمان را بر هیچ دانم و چشم بر روزی دارم که تو مانی و من نمانم چون من کیست اگر آن روز به بینم به جان فدای آنم
