شمارهٔ ۲۵۵
خواجه عبدالله انصاریچون تو مولی کراست چون تو دوست کجاست هر چه دادی نشان است و آیین فرد است آنچه یافتیم پیغام است و خلعت برجاست نشانت بیقراری دل و غارت جان است و خلعت وصال در مشاهده جمال
روزی که سر از پرده برون خواهی کرد
دانم که زمانه را زبون خواهی کرد
گر زیب و جمال از این فزون خواهی کرد
یارب چه جگرهاست که خون خواهی کرد
