بخش ۲۰ - و من طبقة الاولی بایزید بسطامی
خواجه عبدالله انصاریشیخ الاسلام گفت که نام وی طیفور بن عیسی بن آدم بن سروشان جدا و سروستان گوری بوده مسلمان شده و بایزید از اقران احمد خضرویه است و با حفص و یحیی معاذ و شیقیق بلخی ٭ دیده بود شیخ الاسلام گفت استاذوی کردی بود پهلوی وی در گورست ببسطام بایزید درخواست که گورمن فروتر ازان استاذ من برید حرمت استاذ را و بایزید صاحب رای بوده در مذهب لیکن ویرا ولایت کشاد کی مذهب درآن بادید نیامد وفات وی در سنه احدی و ستین و مایتین بود و نیز گفتند که در سنه اربع و مایتین ولیکن در سنه احدی و ستین در ستر است
بایزید گفت من لم ینظر الی شاهدی بعین الاضطرار و الی اوقاتی بعین الاغترار والی احوالی بعین الاستد راج والی کلامی بعین الافترا والی عبارتی بعین الاجترا والی نفسی بعین الار زاء فقد اخطاء النظر فی و قال ابوعثمان الغربی٭ لم یسمع لا بی یزید حکایة احسن منها
شیخ الاسلام گفت کی بر بایزید فراوان دروغهاء گویند از آنچه برو شاخته اند یکی آنست کی وی گفت شدم خیمه زدم بر عرش شیخ الاسلام گفت این سخن در شریعت کفر است و در حقیقت بعد می حقیقت درست کنی بفرادید آوردن خویش حقیقت چیست برستن از خویش حقیقت خود درست کن برابر گفتن کفر است حصری ٭ گوید اگر عرش بینم ملحدم ور شدم خیمه زدم کجا شدی توحید بد و یگانگی می درست کنی وا به رسیدن می باید نه فرا رسیدن جنید متمکن بوده او را لوچ و پوش نبوده اوامر و نهی بزرگ داشته و کار از اصل در گرفته از آنست کی همه فرقت ویرا پذیرفته اند
