بخش ۹۲ - و من طبقة الثالثه طاهر مقدسی
خواجه عبدالله انصاریشیخ الاسلام گفت قدس الله روحهکی طاهر مقدسی مردی بزرگ بود در شام از اجله مشایخ شام و قدیمان ایشان ذوالنون مصری را دیده و با یحیی جلا٭ صحبت کرده و عالم بوده ذوالنون ویرا حبرالشام خوانده و گویند که شبلی٭ گفته ویرا
شیخ الاسلام گفت که طاهر مقدسی گوید کی ذوالنون مصری فرامن گفت العلم فی ذات الحق جهل والکلام فی حقیقة المعرفه حیرة والاشارة عن المشیر شرک
شیخ الاسلام گفت کی سخن در دات حق جهل است که هیچکس را در ذات الله سخنی نیست و روا نبود کی گوید مگر آنکه گفت خود را و پیغامبر وی گفت ویرا و کیفیت آنرا دانستنی نیست کی جز از تصدیق و تسلیم دران روی نیست و سخن در حقیقت حیرت است که او خود را شناسد بحق الحقیقه دیگر همه عاجزاند و متحیر و او عجز رهی از معرفت بفضل خویش معرفه می انگارد و مصطفی می گوید فرا الله تعالی در ثناء و دعا لا بلغ مدحتک و لا احصی ثناء علیک انت کما اثنیت علی نفسک تو بقدر خود خود را شناسی دیگر همه عاجز اند و متحیر و گفت غر ذکره و لایحیطون به علما
اما آنچه دانی خدای او ایذ یگانه بی همتا و اشارت از مشیر شرکست یعنی شرک خفی شرک کمین در توحید صوفیان که اشارت را اشارت کننده بود فرا هست و او در دوگانگی در ناید کی در حقیقت هست بحقیقت اوست و بس دیگر همه علل اند و حدث نموده ببهانه و بوده و هست او یگانه
