بخش ۱۱۱ - شیخ بوالعباس قصاب آملی
خواجه عبدالله انصارینام وی احمد بن محمد محمد بن عبدالکریم بود شیخ آمل و طبرستان صاحب کرامات عظیم و فراست تیز و متدین بمذهب احمد امام بود این کار را و حنبلی بوده ظاهر و یگانه و قبله و غوث زمان خویش تا زنده بود رحلت بوی بود وی گفته بود که این بازارک ما با خرقان افتد کی پس وی با خرقانی گشت قصاب را گفتند که شیخ سلمی طبقات کرده مشایخ را گفت نام من دران نیاورده گفتند نه گفت هیچیز نکرده در کار هاریو کان دور فرا بوده و بیشتر مشایخ چنان بوده اند کی هاریو کان را بزرگ را بزرگ داشتند و نیکو کی هاریوکان نیکو دل بودند
شیخ بوالعباس گوینده بود هموار می گفتی خاموش کم بودی یا در نماز بودی و قبله این کار آن وقت او بودی و قبله این کار آن وقت او بودی و در ایام من بوده من همواره می گفتی فرا شیخ عمو کی می خواهم که سه پیر را زیارت کنم شیخ بوالعباس قصاب بآمل و شیخ احمد نصر بنسا و شیخ بوعلی سیاه بمرو٭ و مرا گفت می بخواهم رفت وقت بهار ترا با خود ببرم او خود نبرد و روزی نبود لکن پیوسته کس می آمدی از نزدیک وی بخانگاه عمو و من احوال و سخن وی می پرسیدید کی کس را احوال و سخن وی چنان معلوم نیست کی مرا وی گفته کی وقت کیمیاست
شیخ احمد کوفانی گفت که همه شب فریاد فریاد می کردید و سخن می گفتید بآخر گفتی ما بکی شی ما بکی شی لیس کمثله شیء یعنی ما بقی شیء
