رباعی شمارهٔ ۵۶۱
ابوسعید ابوالخیرفریاد ز دست فلک آینه گون
کز جور و جفای او جگر دارم خون
روزی به هزار غم به شب می آرم
تا خود فلک از پرده چه آرد بیرون
فریاد ز دست فلک آینه گون
کز جور و جفای او جگر دارم خون
روزی به هزار غم به شب می آرم
تا خود فلک از پرده چه آرد بیرون