رباعی شمارهٔ ۴۸۹
شمعم که همه نهان فرو می گریم می خندم و هر زمان فرو می گریم چون هیچ کس از گریه من آگه نیست خوش خوش به میان جان فرو می گریم
بسیاری از رباعیات و اشعار منتسب به ابوسعید در واقع از آن شاعران دیگر است. فرزندان ابوسعید در کتابهای «حالات و سخنان ابوسعید» و «اسرار التوحید» گفتهاند که جدشان جز سه بیت، شعری نگفته و آنچه در مجالس میخوانده، گفتار پیرانش بوده است.
۷۲۴ شعر از ابوسعید ابوالخیر
شمعم که همه نهان فرو می گریم می خندم و هر زمان فرو می گریم چون هیچ کس از گریه من آگه نیست خوش خوش به میان جان فرو می گریم
آن یار که عهد دوستداری بشکست می رفت و منش گرفته دامن در دست می گفت دگر باره به خوابم بینی پنداشت که بعد ازو مرا خوابی هست
ما جز به غم عشق تو سر نفرازیم تا سر داریم در غمت دربازیم گر تو سر ما بی سر و سامان داری ماییم و سری در قدمت اندازیم
در مصطبها درد کشان ما باشیم بدنامی را نام و نشان ما باشیم از بد بترانی که توشان می بینی چون نیک ببینی بدشان ما باشیم