رباعی شمارهٔ ۶۶۱
از کبر مدار هیچ در دل هوسی کز کبر به جایی نرسیده ست کسی چون زلف بتان شکستگی عادت کن تا صید کنی هزار دل در نفسی
بسیاری از رباعیات و اشعار منتسب به ابوسعید در واقع از آن شاعران دیگر است. فرزندان ابوسعید در کتابهای «حالات و سخنان ابوسعید» و «اسرار التوحید» گفتهاند که جدشان جز سه بیت، شعری نگفته و آنچه در مجالس میخوانده، گفتار پیرانش بوده است.
۷۲۴ شعر از ابوسعید ابوالخیر
از کبر مدار هیچ در دل هوسی کز کبر به جایی نرسیده ست کسی چون زلف بتان شکستگی عادت کن تا صید کنی هزار دل در نفسی
ای در سر هر کس از خیالت هوسی بی یاد تو برنیاید از من نفسی مفروش مرا به هیچ و آزاد مکن من خواجه یکی دارم و تو بنده بسی
گر شهره شوی به شهر شرالناسی ور خانه نشینی همگی وسواسی به زان نبود که همچو خضر و الیاس کس نشناسد ترا تو کس نشناسی
تا نگذری از جمع به فردی نرسی تا نگذری از خویش به مردی نرسی تا در ره دوست بی سر و پا نشوی بی درد بمانی و به دردی نرسی