رباعی شمارهٔ ۹۶
گنجم چو گهر در دل گنجینه شکست رازم همه در سینه بی کینه شکست هر شعله آرزو که از جان برخاست چون پاره آبگینه در سینه شکست
بسیاری از رباعیات و اشعار منتسب به ابوسعید در واقع از آن شاعران دیگر است. فرزندان ابوسعید در کتابهای «حالات و سخنان ابوسعید» و «اسرار التوحید» گفتهاند که جدشان جز سه بیت، شعری نگفته و آنچه در مجالس میخوانده، گفتار پیرانش بوده است.
۷۲۴ شعر از ابوسعید ابوالخیر
گنجم چو گهر در دل گنجینه شکست رازم همه در سینه بی کینه شکست هر شعله آرزو که از جان برخاست چون پاره آبگینه در سینه شکست
آن شب که مرا ز وصلت ای مه رنگست بالای شبم کوته و پهنا تنگست وآن شب که ترا با من مسکین جنگست شب کور و خروس گنگ و پروین لنگست
دور از تو فضای دهر بر من تنگست دارم دلکی که زیر صد من سنگست عمریست که مدتش زمان را عارست جانی ست که بردنش اجل را ننگست
کردیم هر آن حیله که عقل آن دانست تا بو که توان راه به جانان دانست ره می نبریم و هم طمع می نبریم نتوان دانست بو که نتوان دانست