شمارهٔ ۱ - گفتار میرزا صادق خان امیری - ادیب الممالک فراهانی
آن بت شوخ چشم مه سیما نظم فرهنگ فرس جست از ما فاعلاتن مفاعلن فعلن شو به بحر خفیف چامه سرا پاک یزدان و ایزد است خدا هده حق زنده حی عیان پیدا دان نبی را پیمبر و خشور خاندان اهل بیت و
۵۱ شعر از ادیب الممالک فراهانی
آن بت شوخ چشم مه سیما نظم فرهنگ فرس جست از ما فاعلاتن مفاعلن فعلن شو به بحر خفیف چامه سرا پاک یزدان و ایزد است خدا هده حق زنده حی عیان پیدا دان نبی را پیمبر و خشور خاندان اهل بیت و
ای رخت چون ماه نخشب وی لبت لعل بدخش از نگاهی عمر کاهی وز نگاهی روح بخش فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات هست در بحر رمل این قطعه با تاب و درخش باشد از الحان موسیقی نوای دیف رخش سومین
رخ برافروخت همچو آیینه آن پری پیکر سمن سینه پس ز بحر خفیف باز آورد این گهرها درون گنجینه فاعلاتن مفاعلن فعلن در قدح کن شراب دوشینه هفت خط داشت جام جمشیدی هر یکی در صفا چو آیینه جور
ای شده جادوی بیهوشی ز هوشت سنگسار ساخت در بحر رمل این قطعه را با چنگ سار چون روانی از فرودین تن به بالاتن رود در عرب نسخ است و در فرهنگ ما فرهنگسار ور فرود آید روان مردم اندر جانور