بخش ۱ - شورشنامه
سراینده داستان نوی رقم زد بر این صفحه بانوی که دانند مردان این کهنه دز زنان را نباشد سزاوار عز بجز کجروی نیست در کارشان خط راست ناید بپرگارشان ندیدی مگر بانوی خانقاه بجادو برد عابد
۲۴ شعر از ادیب الممالک فراهانی
سراینده داستان نوی رقم زد بر این صفحه بانوی که دانند مردان این کهنه دز زنان را نباشد سزاوار عز بجز کجروی نیست در کارشان خط راست ناید بپرگارشان ندیدی مگر بانوی خانقاه بجادو برد عابد
سحرگاه چون اختر اورمزد برون آمد از شبروی همچو دزد خور افتاد چون عابدی زرد چهر پی سجده در خانقاه سپهر زمانه بر اندام سیارگان بپوشید دیبای بازارگان شه شرق ار که بر آهیخت تیغ ستاره فر
چه نشتی که رانیا زن خیننه ایواره مچاپن کور سیننه خنقای دامن میشه تل خاک تواته گرفتن به قصد هلاک بوم تمبیره مه غیکم دورو وری تو که اومادنه روبرو بوای نازنینته کور شد اجاق ببرزی قلا
نشستی بایوان ونازی ببخت ندانی که وارون شدت تخت و بخت تویی خفته اکنون بچرم پلنک ندانی که بر سینه ات خورده سنگ بمغز افکنی گرمی باده را نداری خبر حکم شهزاده را هلا غرقه در خون شود پیک