بخش ۱۰ - خواب دیدن آژید هاک و تعبیر آن
افسرالملوک عاملیچو شب شد بخوابید در قصر خویش
دلی شادمان داشت از عصر خویش
چنان دید در خواب آن شهریار
که از دوش او سر برآورده مار
دو مار سیه برشد از دوش او
سر خویش را کرده در گوش او
بگفتند گو چیسث کبر و غرور
چرا گشته ای از خداوند دور
خدا داد بر تو چنین اقتدار
هم او خواست تا تو شوی تاجدار
تو مغرور بر خویشتن گشته ای
ندانی ز یک کودک آشفته ای
ندانی که باشد شکست تو هم
که دستی است بالای دست تو هم
سراسیمه از خواب بیدار شد
پریشان و افسرده و زار شد
