بخش ۹۲ - پادشاهی یزدگرد شهریار
بیامد به تخت کیی یزدگرد وز آن پس شنیدی که او هم چه کرد نبد در سرش رای و فرهنگ و هش همی ساختندش مهان دست خوش ازو گشت بر باد ملک عجم همان افسر خسرو و گاه جم چو دادار باشد به کاری مری
۱۰۴ شعر از میرزا آقاخان کرمانی
بیامد به تخت کیی یزدگرد وز آن پس شنیدی که او هم چه کرد نبد در سرش رای و فرهنگ و هش همی ساختندش مهان دست خوش ازو گشت بر باد ملک عجم همان افسر خسرو و گاه جم چو دادار باشد به کاری مری
خوشا مرز ایران عنبر نسیم که خاکش گرامی تر از زر و سیم زمینش همه عنبر و مشک ناب به جوی اندرش آب در خوشاب فضایش چو مینو به رنگ و نگار به یک سو زمستان و دگر سو بهار همه کوهسارش چو خلد
مگر حال آن ملک برگشته است همه جای اهریمنان گشته است گروهی همه بد دل و بد نهاد دل خود به خون کسان کرده شاد مگر جور و بیداد افزون شده جگرهای مردم همه خون شده مگر شه گدا گشت و کشور خر
ایا ملک ایران انوشه بزی همیشه زتو دور دست بدی خوشا روزگاران فرخ زمان که روم و فرنگ از تو جستی امان بسی خرم آن روزگار خوشی که بودت به هر سوی لشکرکشی همی یاد بادا از آن روزگار که است
کجات آن همه رسم و آیین و راه کجات افسر و گنج و ملک و سپاه کجات آن همه دانش و زور و دست کجات آن بزرگان خسرو پرست کجات آن نبرده یلان دلیر که شیر ژیان آوریدند زیر کجات آن سواران زرین
تو ای گاه و دیهیم شاهنشهی که بی تو مبادا مهی و بهی خنک روز کاندر تو بد جمشید که آورد بس نیکوی ها پدید خنک روز کاندر تو بد زردهشت که اهریمن بدکنش را بکشت خوش آن روزگار کیومرث شاه کز
کنون ای مرا ملت هوشمند چرایید در چاه غفلت نژند برآیید و بینید کار شگفت به آسان توانید گیتی گرفت ولی تا شناسید از خیر و شر ببایست خواندن حقوق بشر که تا خود بدانید زآیین و راه بد و ن
بترس ای جهان جوی ایران خدای که بعد از تو خیزند مردم به پای بنالند از دست جور و ستم بگویند با ناله ی زیر و بم که ایزد همی تا جهان آفرید کسی زین نشان شهریاری ندید که جز کشتن و بستن و