لغز تنکه
آن سیم بدن چیست که دل برباید از وی گرهی دو صد گره بگشاید بی چین جبین بهیچ جا می نرود وز چین جبین او فرح می زاید
۴ شعر از اهلی شیرازی
آن سیم بدن چیست که دل برباید از وی گرهی دو صد گره بگشاید بی چین جبین بهیچ جا می نرود وز چین جبین او فرح می زاید
چیست آنمرغ مار هیبت کو راست ماند بناوک دلدوز رشته بر پا زوری دست پرد باز آید چو مرغ دست آموز
آن چیست که همچو مرغ پی بسته بود چون مار فراز گنج پیوسته بود مرغان همه را پر ز برون میروید آن مرغ پرش ز اندرون رسته بود
چیست آن نام کاوری بشمار در حساب کواکب سیار اولش اول می آخر هم ثانیش ثانی می از دو کنار مرکزش کانی و محیطش را آنچه گفتیم از یمین و یسار هیچ از حال خود نیمگردد گر بگردانش عدو صد بار