شمارهٔ ۶ - در ماتم شهید کربلا (ع) گوید
اهلی شیرازیماه محرم است و شد دجله روان ز چشم ما
بهر حسین تشنه لب شاه شهید کربلا
تشنه لبان روی بخاک و تن بخون
ما پی آبروی خود خاک بر آبروی ما
با شهدای کربلا لاف وفا هر آنکه زد
گرنه شهید گریه شد مدعی است بیوفا
بسکه ز آتش جگر گریه گرم می کنم
مردمک دو دیده ام سوخته شد درین عزا
از پی جیفه جهان خون حسین ریختند
لعنت حق بر آن سگان سگ نکند چنین جفا
گرچه سگ اشنا شود سگ صفت اشنا نشد
دوست نمی شود بکس دشمن آل مصطفا
روی فلک سیه شود کز چه به تیرگی کشید
چشم و چراغ فاطمه نور دو چشم مرتضا
وای بر آن دلی که او می طلبد وفا ز چرخ
خاک بر آن سری که او تکیه کند بدینسرا
حلق حسین میبرد تیزی تیغ بی امان
جان حسن همی گزد تلخی زهر جانگزا
آنکه حسین میکشد دعوی دین چه میکند
شمر لعین رو سیه شرم ندارد از خدا
