صنعت مقلوب مستوی نوع دیگر لفظا بلفظ بر آن صورت که نوشته شد
از آن که درد تو دل داد خواه هر در کرد
ز درد و داوری دل بحق برم زنهار
قبول درد توام داد پایه اقبال
دل مرا بدر آورد دردت از ادبار
درد دل داد و درد دردم داد
درد او دل در آورد در داد
تقطیع فاعلانن مفاعلن فعلان
قافیه مقید بردف مفرد
بحر خفیف مسدس مخبون مسبغ صدر و ابتدا سالم
صنعت مقطوع غیر منقوط
به پیشش ار بنشینی بشب نشینی تو
چه بیشیش که به بینی به پیش بینی کار
پیشش بنشین به شب نشینی
بیشیش ببین به پیش بینی
پیشش بنشین به شب نشینی
بیشیش ببین به پیش بینی
تقطیع مفعول مفاعلن فعولن
قافیه مطلق بر دف
بحر هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف
صنعت موصول منشاری منقوط
اگر چه دام بلایی گر آنکه بفریبی
همانست یاری اگر آن رقیب نیست دچار
دام بلایی کان فریبی
آنست یارا کان رقیبیکذا
تقطیع مفتعلن فع مفتعلن فاع
قافیه مطلق بردف- مجهول و معروف
بحر منسرح مطوی منحور مجدوع
صنعت محرر مقر و باللغتین عربی و فارسی
لب تو جان کسی جان من زغمزه شکافت
بیا خدنگ غمت بین نشسته تا سوفار
شدست جان مرا تاب لیک ناچارست
حریف ناوک پرتاب کیست جز ناچار
جان کجا غم ز کجا تاب کجا
یا خدنگ غم پرتاب کجا
تقطیع فاعلاتن فعلاتن فعلن
قافیه مقید بردف مفرد
بحر رمل مسدس مخبون محذوف صدر و ابتدا سالم
صنعت رقطایکحرف منقوط یکحرف غیر منقوط
اگر نه آینه را گه گه ای پری بینی
دو عالم ارچه به بیزی نظیر چشم مدار
هزار ماه که محمل نشین شود پیشت
عجب که همسر از آن بینی ای فرشته وقار
هر گه به بینی محمل نشینیش
عالم به بیزی همسر نبینیش
تقطیع فعلن فعولن فعلن فعولان
قافیه مطلق بردف و خروج
بحر متقارب اثلم
صنعت خیفایک کلمه منقوط یک کلمه غیرمنقوط
گدای در ز در ای آفتاب دور مساز
که تن بسوختش از حسرت این فقیر اطوار
لبان وصف دلم زان رخ چو آذریست کذا
که ثابت است بسی عاشق تو در اسرار
گر آنکه پیش همه نقش ملک چین گلهاست
گل جهان خشبی پیش لمعه ات انگار
وجود ماه فلک نیست غیر عکس تنت
چو فیض مهر تواش همسرست شد سیار
ای دزدی آب رز از آن رخ آذر
تن سوخت حریف طربت عاشق سر
پیش همه نقش ملک چین عکس تنت
گلها خشبی لمعه فیضش همسر
تقطیع مفعول مفاعلن مفاعیلن فع
قافیه مقید مجرد
بحر هزج اخرب ابتربوزن رباعی
صنعت مرکب الصنایع- رقطا- خیفا- مقطوع- موصول مصراع اول مقطوع حرفی منقوط حرفی غیر منقوط مصرع دوم موصول بدو حرف- دو حرف منقوط دو حرف غیر منقوط مصرع سوم و چهارم موصول بسه حرف و چهار حرف کلمه یی منقوط کلمه یی غیرمنقوطمج
نشان باغ بهشت آن جمال و حاجب و زلف
لب تو ساقی جانبخش و کوثر ابرار
بگوهر آن خط سبز تو خاتم خوبی
قد تو سایه طوبی کشیده در رفتار
شب تو حاجب گوهر خط تو خاتم خوبی
لب تو ساقی کوثر قد تو سایه طوبی
خط تو خاتم خوبی شب تو حاجب گوهر
قد تو سایه طوبی لب تو ساقی کوثر
حاجب گوهر لب تو خاتم خوبی خط تو
ساقی کوثر لب تو سایه طوبی قد تو
تقطیع و بحر مفاعیلن ۴ بار هزج سالم- فاعلاتن ۴ بار رمل سالم- مفتعلن ۴بار رجز مطوی- مفاعلن فعلاتن ۲ بار مجتث مخبون- فعلاتن ۴ بار رمل مخبون
قافیه اول مجهول معروف خطی- ثانی مقید مجرد – ثالث موصول بدو حرف
صنعت طرد العکس- ملون به پنج بحر
از آن کشد همه این واله از تو داغ فراق
که نیست باده اش از نوش وصل نوشگوار
دمی که جرعه عشرت ز جام وصل کشم
کشد ز بخت بد آن چشم ره زنم بخمار
دمی ناله از داغ هجرت کشم
گهی باده از نوش وصلت چشم
تقطیع فعولن فعولن فعولن فعل
قافیه مقید مجرد
بحر متقارب محذوف
صنعت سجع متوازن
زصد نگار تو داری ز بی نیازی ننگ
ز صد هزار فقیرت به دلنوازی عار
فتاده سر و بپایت همین هنر دارد
که جان برای قدت میدهند سرو و چنار
صد نگار از نیاز سر بپات می نهند
صد هزار دلنواز جان برات می دهند
تقطیع فاعلات فاعلات فاعلات فاعلات
قافیه مطلق بخروج
بحر رمثل مثمن مکفوف مقصور
صنعت سجع متوازی
یقین که سیمتنی لیک آتشین لعی
یقین که غنچه لبی لیک شکرین گفتار
ضرورش از رخ چون یاسمین سیم تنست
دلی که از چمن دوستی است برخوردار
سیمتنی لیک رخ چو یاسمنستت
غنچه لبی لیک شکرین دهنستت
تقطیع مفتعلن فاعلات مفتعلن فع
قافیه مطلق بخروج و مزدی
بحر منسرح مطوی منحور
صنعت تاکید المدح بما یشبه الذم
نشسته ام همه شب دل حزین براه ستم
لب از فغان چو سگان بازو چشم کرده چهار
چرا تو تابی از افغان رخ ار چو سگ نالم
که هستمت همه شب پاسبان من بیدار
ملول از همه غم کیست چون من بی بخت
حزین براه ستم کیست چون من غمخوار
همه شب حزین برهستمت بفغان چو سگ ز مهستمت
بفغان چو سگ ز مهستمت همه شب حزین برهستمت
تقطیع متفاعلن ۴ بار
قافیه مطلق بخروج و مزید و نایره
بحر کامل مثمن
صنعت طرد العکس
سرم فدای رهت مست من نظر کن باز
که باز عربده دارد دو نرگست دربار
عجب که عربده دارد غم تو بر دل و دین
غم تو غارت دین باشدش یقین کردار
اگر چه دارد اسیر غم تو آه و فغان
ببرد دین بیقین زلفت از وی ای عیار
درآمدی بدلم باز چون بت چینی
بجانم ای بت چین کرده یی کمین انبار
مستم نظر از عربده دارد بردین
از عربده دارد سر غوغا بیقین
دارد سر غوغا بدلم آن بت چین
بردین بیقین آن بت چین کرده کمین
تقطیع مفعول مفاعیل مفاعیلن فاع
قافیه مردف بردف
بحر هزج اخرب مکفوف ازل
صنعت مربع
تبیست در تن من گرم دلبرا قدمی
که دانم از قدمت وار هم ز تابش نار
ترا ز عین وفا خواستم من از ایزد
بیاوصدق و صفابین و خشم و کین بگذار
وجود من که نمودش بدولت شاه است
دلش زهمت شاه آتشی است قهر شرار
اگر زدیده من سیل خون رود چه عجب
که هستم از طلب درد ساغری افکار
نمیرود ز سرم ذوق راحت ایساقی
تو هم پر آب بقا کن قدح بنوش و مدار
بنوش جام عطای ازل ز رحمت شاه
گرت ز حضرت شاه است مستی ایهشیار
بینم کرم دلبر در عین وفا- از دولت شاه
دانم قدم رهبر با صدق و صفا- از همت شاه
دیدم سند سرور احسان و عطا- از رحمت شاه
هستم طلب ساغر پر آب بقا- ازحضرت شاه
تقطیع مفعول مفاعلن مفاعیل فعل- مستزاد- مفعول فعول
بحر هزج اخرب مقبوض مکفوف مجبوب- مستزاد اخرب اهتم
قافیه مقید مجرد- مستزاد مردف بردف در هر چهار مصراع