برگ دهم سه چنگ است
ای آنکه بحسن و خوبیت نیست نظیر بر جرم من از بزرگیت خورده مگیر جان با تو و دل بساقی و گوش بچنگ بیچاره کسی که در سه چنگ است اسیر بیچاره کسی که در سه چنگ است اسیر
۱۲ شعر از اهلی شیرازی
ای آنکه بحسن و خوبیت نیست نظیر بر جرم من از بزرگیت خورده مگیر جان با تو و دل بساقی و گوش بچنگ بیچاره کسی که در سه چنگ است اسیر بیچاره کسی که در سه چنگ است اسیر
این کز تو نصیب من دل تنگ بس است خون جگرم باده گلرنگ بس است با ناله خود ز زهره کی یاد کنم یک بزم مرا نوای یک چنگ بس است یک بزم مرا نوای یک چنگ بس است
ای کز تو تنم ضعیف چون نال بود در صورت تو دلم زبون حال بود ویرانه تر از ملک تنم نیست دگر جایی که وزیر چنگ در مال بود جایی که وزیر چنگ در مال بود
ای آنکه لبت از می گلرنگ به است وز تنگ شکر آن دهن تنگ به است سنگی که ز دست تو خورم آوازش در گوش من از نغمه ده چنگ به است در گوش من از نغمه ده چنگ به است
ای کز دهنت غنچه به تنگ آمده است گل پیش تو ساقیا برنگ آمده است از رشته نور در کف چنگی تو هفت اختر چرخ هفت چنگ آمده است هفت اختر چرخ هفت چنگ آمده است
ای کز ستم غم تو یک دل نرهد کس دل ندهد ترا که جان هم ندهد از چنگ دو ابرو و دو چشمت نرهم یک صید ز چار چنگ بیرون نجهد یک صید ز چار چنگ بیرون نجهد