برگ دهم سه زر سرخ است
ای آنکه بر وی همچو گل رشک مهی داغ جگر لاله ز خال سیهی درویش ترا سه اشرفی از کف تو بهتر ز سه نقطه زر از شین شهی
۱۲ شعر از اهلی شیرازی
ای آنکه بر وی همچو گل رشک مهی داغ جگر لاله ز خال سیهی درویش ترا سه اشرفی از کف تو بهتر ز سه نقطه زر از شین شهی
ای آنکه به رخ تو پرده صبر درد کی پیش تو دیده در رخ گل نگرد خورشید فلک گر همه اشرف باشد پیشت به یک اشرفی کس آنرا نخرد
از کز فلکت ملک خطاب آمده است صد صورت چین ترا خراب آمده است روی تو نظیر ماه گردون شده است رأی تو وزیر آفتاب آمده است
ای از ستمت کمان ابرو به زه است زلفین تو حلقه حلقه همچون زره است یاری نفروشی بزر ایمه هر چند امروز ده اشرفی زده یار به است
ای کز گل نو روی تو صد بار به است وز نرگس تر چشم تو خونخوار به است در دست گدایان ز کف زر پاشت هفت اشرفی از سبعه سیاره به است
ای آنکه رخ ترا بگل صد شرف است با شادی تو غم جهان برطرف است چون لاله چار برگ اگر بر کف تو چار اشرفیست جام عیشت بکف است