برگ دهم سه قماش
ای آنکه ز گل تازه تری در نظرم با خط تو منت ریاحین نبرم پیش تو گل و لاله و نسرین چه بود من این سه قماش را بیکجو نخرم
۱۲ شعر از اهلی شیرازی
ای آنکه ز گل تازه تری در نظرم با خط تو منت ریاحین نبرم پیش تو گل و لاله و نسرین چه بود من این سه قماش را بیکجو نخرم
ای کز ستم تو اشک پاشند همه جویان غمت نهان و فاشند همه اهلی بوفای تو نظر دوخته است از اهل جهان که یک قماشند همه
ای آنکه لب تو پرده غنچه درد رخسار تو آب صورت چین ببرد آنجا که زند شنهشه عشق تو تخت کی عقل وزیر را قماشی شمرد
ای آنکه دو عارضت چراغ چمنند لبهای تو رونق شکر می شکنند یکره بچمن گذر که گلهای چمن در پای تو ده قماش رنگین فکنند
ای شاه بتان و رشک صد مهیاره گر سوی فلک گهی کنی نظاره در پیش تو بره حمل چرخ کشد با هفت قماش سبعه سیاره
ای از دهن تنگ تو صد سر نهان مست غم عشقت ز کهان تا بمهان جز جنس غمت بوصله دل ننشست از چار قماش چار بازار جهان