شمارهٔ ۴۶ - مدح سلطان ارسلان بن طغرل
اثیر اخسیکتیتا قافله شیر ز ماهی به حمل شد
در باغ صبا صانع چالاک عمل شد
از بلبل خوش نغمه که ناهید طیور است
نالیدن او تار اغانی به زحل شد
از خاک بر انگیخت گل زرد زر سرخ
با مرتبت رونق او خاک خجل شد
ضراب زر از لاله درستی ملکی بود
تا خور که درستی فلکی بود دغل شد
تا زاده دریا چو صدف قبه بر آورد
دامان گل از لعل پر از لولوی طل شد
شاخ متمایل شبه دست اشل داشت
انگشت زنان برگ بر آن دست اشل شد
از یشم زده ابر که خفتان فک بود
این یشم بیفتاد که اکلیل قلل شد
بستان چو عروسان ز زر و سیم جلی گشت
