شمارهٔ ۸۱ - مدح شاه علاءالدوله فخرالدین عربشاه
اثیر اخسیکتیتا منت توست هم نشینم
از ناز نمی کشد زمینم
خلخال هلال نعل سازم
چون داغ تو می سزد سرینم
بر دیده مهر مهر بندم
چون نام تو می کشد نکنیم
زان رشته نور یافت خورشید
از بهر طراز آستینم
سهم تو کلاه کج نهاده است
تا عقد عمامه باز چینم
تعویذ حمایت تو دارم
از دیو حسد چه رنج بینم
این جرعه کش مهین تر از خاک
گفتا که من از خم مهینم
در دل حسد تو می نشانم
در رهگذر تو می نشینم
چون شست کمان کشی مکن زانک
من ناوک وار در کمینم
شیرین مرغی چه گویم الحق
در بار بشاخسار دینم
چون میم مرا دهان به بسته است
دندان منمای همچو سینم
ای دست کشان خواب را مهر
