شمارهٔ ۱۱۲ - مدح امیر فخرالدین زنگی از امرای سلطان محمد سلجوقی
اثیر اخسیکتیشها ز چشمه تیغ تو چرخ نیرنگی
بشست دامن دوران بآب یکرنگی
جهان رو به دستان چه سک بود که کند
بعهد تو ز درون خیری و برون رنگی
فلک حمایل تدویر کهگشان در بر
ملازم است درت را باسم سرهنگی
مگر ز غیرت هم نامی تو می جنبد
که صبح تیغ کشد در رخ تو شب رنگی
چو خلق یوسف رویت تتق براندازد
ترنج و دست ببرد جهان نارنگی
تو را بمنزل ملک است روی باش هنوز
کزین خجسته سفر در نخست فرسنگی
چنین که رنگ تو آمیخته است صورتگر
مبرهن است که از بهر تاج و اورنگی
اگر چو خوشه پروین بر این بلند چمن
