شمارهٔ ۳
عمعق بخاریتا دیده بر آن عارض گلگون افتاد
چشمم ز سرشک چشمه خون افتاد
هر راز که در پرده دل پنهان بود
با خون دلم ز پرده بیرون افتاد
تا دیده بر آن عارض گلگون افتاد
چشمم ز سرشک چشمه خون افتاد
هر راز که در پرده دل پنهان بود
با خون دلم ز پرده بیرون افتاد