شمارهٔ ۳
عمعق بخاریآن نه زلفست آنکه او برعارض رخشان نهاد
صورت ظلمست کو بر عدل نوشروان نهاد
توبه و سوگند ما را تاب از هم باز کرد
زلف را تا تاب داد و بر رخ رخشان نهاد
بوسه گر بر سنگ بدهد سنگ گردد چون شکر
یا رب این چندین حلاوت بر لبی نتوان نهاد
آن نه زلفست آنکه او برعارض رخشان نهاد
صورت ظلمست کو بر عدل نوشروان نهاد
توبه و سوگند ما را تاب از هم باز کرد
زلف را تا تاب داد و بر رخ رخشان نهاد
بوسه گر بر سنگ بدهد سنگ گردد چون شکر
یا رب این چندین حلاوت بر لبی نتوان نهاد