شمارهٔ ۶۱
امیر معزی نیشابوریآن خداوندی که او بر پادشاهان پادشاست
مستحق عدت و مجد و جلال و کبریاست
گر به دل خدمت کنی او را سزای خدمت است
ور به جان اورا ثناگویی سزاوار ثناست
اوست معبودی به وصف لایزال و لم یزل
لم یزل او را سریر و لایزال او را سراست
زنده او را دان و هست او را شناس از بهر آنک
زنده دایم وجود و هست جاویدان بقاست
حکم او بی علت است و صنع او بی آلت است
ذات او بی آفت است و ملک او بی منتهاست
دانش او بی محال و بخشش او بی عدد
گفته ی او بی مجاز و کرده ی او بی خطاست
از ازل گر بنگری پیوسته بینی تا ابد
قسمتی در هر چه خواهی حکمتی در هرچه خواست
