شمارهٔ ۱
عاشق شدم به ان بت عیار چون کنم صعب است کار چاره این کار چون کنم در عمر خویش باخته ام عشق چند بار هر بار صبر داشتم این بار چون کنم دل را به بند عشق گرفتار کرده ام جان را به دست هجر
۳ شعر از امیر معزی نیشابوری
عاشق شدم به ان بت عیار چون کنم صعب است کار چاره این کار چون کنم در عمر خویش باخته ام عشق چند بار هر بار صبر داشتم این بار چون کنم دل را به بند عشق گرفتار کرده ام جان را به دست هجر
فصل زمستان رسید و فصل خزان شد آب رزان خور که آب روی رزان شد رخت به کاشانه برکه در چمن باغ زاغ پدید آمد و تذرو نهان شد باد ز کهسار تیر برف بینداخت شاخ درختان ز تیر او چو کمان شد مرغ
ترک من برگل نقاب از سنبل پرتاب کرد لاله نعمان حجاب لولو خوشاب کرد رنگ لعل شکرین او مرا بی رنگ کرد تاب زلف عنبرین او مرا در تاب کرد دید در سنجاب و مشک ناب نرمی و خوشی سینه چون سنجاب