شمارهٔ ۱ - در تعریف علم و شان آن
دیده جان بوعلی سینا بود از نور معرفت بینا سایه آفتاب حکمت او یافت از مشرق و لوشینا جان موسی صفات او روشن به تجلی و شخص او سینا ای سفیه فقیه نام تو کی باز دانی زمرد از مینا در تک چا
۴۹۱ شعر از انوری ابیوردی
دیده جان بوعلی سینا بود از نور معرفت بینا سایه آفتاب حکمت او یافت از مشرق و لوشینا جان موسی صفات او روشن به تجلی و شخص او سینا ای سفیه فقیه نام تو کی باز دانی زمرد از مینا در تک چا
ای بر عقاب کرده تقدم ثواب را وی بر خطا گزیده طریق صواب را در مستی ار ز بنده خطایی پدید شد مست از خطا نگردد واجب عقاب را گر در گذاری از تو نباشد بسی دریغ امید رستگاری یوم الحساب را
نیامدست مرا خویشتن دگر مردم از آن زمان که بدانسته ام که مردم چیست گرم نشان دهی از روی مردمی چه شود چو بخت نیک نشانت دهم که مردم کیست
با فلک دوش به خلوت گله ای می کردم که مرا از کرم تو سبب حرمان چیست این همه جور تو با فاضل و دانا ز چه جاست وین همه لطف تو با بی هنر و نادان چیست فلکم گفت که ای خسرو اقلیم سخن با منت
نشنیده ای که زیر چناری کدو بنی برجست و بر دوید برو بر به روز بیست پرسید از چنار که تو چند روزه ای گفتا چنار عمر من افزون تر از دویست گفتا به بیست روز من از تو فزون شدم این کاهلی بگ