شمارهٔ ۱۴۲ - در تهنیت دارو خوردن مجدالدین
مجد دین ای جهان جود و کرم دست جود تو ابر و باران باد ساحت عالم از طراوت تو چون رخ باغ در بهاران باد نظر چشم و بوسه های لبت به لب و چشم گلعذاران باد شربت خوشگوار امروزت چون همه عمر
۴۹۱ شعر از انوری ابیوردی
مجد دین ای جهان جود و کرم دست جود تو ابر و باران باد ساحت عالم از طراوت تو چون رخ باغ در بهاران باد نظر چشم و بوسه های لبت به لب و چشم گلعذاران باد شربت خوشگوار امروزت چون همه عمر
ای زمان فرع زندگانی تو زندگانیت جاودانی باد وی جهان شادمان به صحبت تو همه عمرت به شادمانی باد امر و نهی تو بر زمین و زمان چون قضاهای آسمانی باد بر در و بام حضرت عالیت که بهشتش بنای
مبشر آمد و اخبار فتح ختلان داد نشاط باده کن ای خسرو خراسان شاد درخت رقص کنان گشت و مرغ نعره زنان چو برد مژده فتحت به باغ و بستان باد تویی که هرچ بخواهی خدات آن بدهد بدان دلیل کزو ه
آن خداوندی که سال و ماه را تکیه بر اجزای روز و شب نهاد مر موالید جهان را سیزده اصل و فرع و منشاء و مطلب نهاد چار سفلی را از آن ام نام کرد نام آن نه علویان را آب نهاد هرچه از عالم ب