رباعی شمارهٔ ۱
گفتم که به پایان رسد این درد و عنا دستی بزند به شادمانی دل ما دل گفت کدام صبر ما را و چه کام ور غم سختست شادکامی ز کجا
۴۴۴ شعر از انوری ابیوردی
گفتم که به پایان رسد این درد و عنا دستی بزند به شادمانی دل ما دل گفت کدام صبر ما را و چه کام ور غم سختست شادکامی ز کجا
بوطالب نعمه ای سپهرت طالب بر تابش آفتاب رایت غالب در دور زمانه یادگاری نگذاشت بهتر ز تو گوهری علی بوطالب
عمری بادت کزو به رشک آید نوح راحی به کفت کزو خجل گردد روح شام همه شبهات به صبح آبستن صبح همه روزهات ضامن به صبوح
عمری جگرم خورد ز بدخویی چرخ یک روز نرفت راه دلجویی چرخ آورد و به دست جور مریخم داد با زهره گرفتست مرا گویی چرخ
از چرخ که کامی به مرادم ننهاد وز بخت که بندی ز امیدم نگشاد پیروز شه طغان تکین دادم داد پیروز شه طغان تکین باقی باد