بخش ۹۷ - پاسخ دادن ویس رامین را
فخرالدین اسعد گرگانیسمن بر ویس جوشان و خروشان
دو چشمه خونش از دو چشم گریان
دریده ماه پیکر جامه بر بر
فگنده لاله گون واشامه از سر
همی گفت ای مرا چون جان گرامی
دلم را کام و کامم را تمامی
توی بخت مراهمتهای رادی
توی جان مرا همتای شادی
مدر بر بخت من یکباره پرده
مکن جان مرا در مهر برده
درخت خرمی را شاخ مشکن
مه اومید را در چاه مفگن
اگر من با تو لختی ناز کردم
و یا بر تو زمانی رشک بردم
مخوان از رشک من چندین فسانه
مکن با من جدایی را بهانه
چو شش ماه از جدایی درد خوردم
چه باشد گر زمانی باز کردم
نباشد هیچ هجری بی نهیبی
چنان چون هیچ گشقی بی عتیبی
کرا از عشق باشد در دل آتش
عناب دوست باشد در دلش خوش
