ناهید
مرجع تخصصی فرهنگی هنری برای داستان، شعر و کتاب صوتی فارسی ناهید بستری برای انتشار، خرید و شنیدن آثار ادبی و صوتی از نویسندگان، شاعران و خالقان مستقل است.
تمام حقوق محفوظ و متعلق به پلتفرم فرهنگی ناهید می باشد.
بخش ۵۳ - در اخلاق و اوصاف و آثار و سیرت و صورت سالکان واصل و کاملان مکمل و عارفان صاحبدل و بیان روش ارباب طریقت و منع از اخلاق ذمیمه و شیوۀ اهل دنیا و آنچه در طریق فقر و سلوک به وی روی نموده است. - اسیری لاهیجی | ناهید
شاعران / اسیری لاهیجی بخش ۵۳ - در اخلاق و اوصاف و آثار و سیرت و صورت سالکان واصل و کاملان مکمل و عارفان صاحبدل و بیان روش ارباب طریقت و منع از اخلاق ذمیمه و شیوۀ اهل دنیا و آنچه در طریق فقر و سلوک به وی روی نموده است. اسیری لاهیجی وصف انسان دان که صدق است و صفا
باطن صافی ز کبر و از ریا
خاطر پاک و دل پاکیزه تر
سر خالی از خیال سیم و زر
جان و دل با یاد جانان داشتن
کل عالم را عدم انگاشتن
کار سالک چیست تسلیم و رضا
جز رضا تدبیر نبود با قضا
پیشه کن صبر و توکل در طریق
تا شوی ز اهل طریقت ای رفیق
بر توکل راه دین ر و ای پسر
تا بیابی منزل خیر البشر
هر که کار خود گذارد با خدا
حق بسازد کار او را از وفا
فخر در فقر است شو جویای فقر
تا توانی کرد بر کونین فخر
هان مکن در حرص عمر خود تلف
در قناعت شو که تا یابی شرف
راحت اندر زهد دان ای مرد کار
راغ ب دنیاست دایم خوار و زار
هر که گفتارش نه محض حکمتست
این سخن میدان که عین آفتست
هر که خاموشی او بی فکر تست
آن نه خاموشیست عین غفلتست
آنکه قانع گشت گردد بی نیاز
آدمی حیوان شود با حرص و آز
هر که کرد از خلق عزلت آشکار
چیست وحدت آنک ه از غیر خدا
از حسد وز کینه هر کو دست داشت
از مروت او علمها بر فراشت
ذره ای در پیش عارف از ورع
بهتر از صوم و صلات با جزع
هر که او آورد شهوت زیر پا
گشت فارغ از همه رنج و عنا
هر که صبر آورد روزی در بلا
گشت برخوردار در هر دو سرا
آنکه از دنیا سبکساری گزید
او نجات از هر بلا و رنج دید
کو به خود راه حسد می آورد
هر که عیب دیگران پیش تو کرد
نزد ایشان زهر عیبت بیش خورد
اهل دنیا بت پرستی می کنند
دوغ خورده هرزه مستی می کنند
جز عقوبت زوچه حاصل گوی باز
دل که او پیوست ه با جانان بود
بر در دل باش حاضر روز و شب
من ریاست در نصیحت دیده ام
نصح خلقان را به جان بگزیده ام
جان که بیصدق است خوارست و خجل
هر که او با معرفت شد آشنا
می نبیند در دو عالم غیر را
گفت عارف من ندیدم هیچ شییی
جز که حق دیدم عیان در نقش وی
پیش عارف جز خدا موجود نیست
غیر حق برگو که خود معبود کیست
درد عشق و محنت و اندوه و غم
شیوۀ عاشق بود بی کیف و کم
صدق آن باشد که با خلق جهان
هر چه باشد می نمایی خود همان
چیست اخلاص آنکه از غیر خدا
جان و دل سازی مبرا ای فتی
خود فتوت چیست ایثار است و عفو
حلم و نصح و خلق در مستی و صحو
هر چه داری رو فدای یار کن
چونکه قدرت یافتی شکران آن
تا شوی مقبول و محرم نزد رب
با عدوات پند دادن مردمیست
هر که این هر چار دارد آدمیست
دیو و دد دارد ز خلق بد کمی
هر که صابر در بلای یار نیست
در جفای دوست هر کو صابرست
نیست شاکر هر که از دیدار دوست
او به خود بردارد و لذات جوست
هر که دارد لذتی از جود یار
هست اندر کار عشقش مرد کار
هر که دارد آن جمال جانفزا
عاشقان را گر به دوزخ جا کنی
دوزخ از خوی خوش حوری سرشت
دلکش است و تازه چون باغ بهشت
گر بهشت از جلوه ات خالی شود
ور بود جنت به دوزخ جلوه گر
عاشقان را هست جنت در س ق ر
جنت و دوزخ کسی را در خور است
پیش ما راهست هر جا دوزخست
گر جهان جان بود گر برزخست
دوزخ و جنت یقین بشنو که چیست
جز فراق و جز وصال دوست نیست
هر که از خلق جهان عزلت گزید
از بلا و رنج و محنت وارهید
هر کرا انس است با خلق جهان
حق تعالی بنده را چون دوست داشت
درد و اندوه و بلا بر وی گماشت
هر کرا مشغول دنیا کرده اند
جان او مغضوب مولی کرده اند
هر که دنیا بر دل او سرد شد
فارغ از رنج و عنا و درد شد
ترک دنیا در طریقت اصل دان
طاعت و سیر و سلوکش فرع خوان
هر چه مشغولت کند از یاد دوست
دان که نزد عارفان دنیا هموست
هر چه گردد در طریق حق حجاب
هست آن دنیا ز من بشنو جواب
نی قماش و ملک و مال و آسیا
هر چه می گردد وسیله معرفت
هر چه از حق دور می انداز د ت
هر چه از راه خدا مانع شود
غیر حق مگذار در دل ای فقیر
تا بگردی در همه عالم امیر