شمارهٔ ۱۶ - در مدح اسماعیل شاه خلیفه سلطانی
آذر بیگدلیدوشم از خواب بود چشم کحیل
گوشم آسوده خوش ز قال و ز قیل
تا سحر دیده فارغ از دیدن
لب ز تقریر و خاطر از تخییل
جستم از خواب ناگهان گفتی
که بمن سود بال میکاییل
شکر را رو بقبله از اقبال
سجده کردم همی پس از تقبیل
شبکی دیدم از صفا چون روز
روشن از خور نه ازجمال جمیل
خنده فانوس را ز نور چراغ
ناله ی ناقوس را ز دست ابیل
موبد اندر ترانه سازی زند
خادم خانقاه در تهلیل
نفس صبح در کشاکش خور
دمبدم پایه پایه در تحویل
